تبليغاتX
طریقت قادریه نجار

بسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه (معني لغوي تكيه)

 تكيه درلغت به معني پشت وپناه است ومنزل ومحلي براي اسكان واطعام درويشان وجائيكه معمولا ازمسافران وافرادي كه توصيه شده باشند بلاعوض پذيرايي كنند.

تكيه محلي است براي عبادت وانجام مراسمات درويشي كه معمولاً در مجاورت خانه شيخ يا خليفه ويا در داخل خانه آنها قرار گرفته است.

تكيه همانگونه كه از اسمش پيداست ملجاءوتكيه گاه وپناه گاه افراد درمانده وفقير وابن سبيل است. در روزگاران گذشته هنگامي كه مردم درفقر بسر مي بردند به خانه شيخ وتكيه او پناه مي آوردند ودرآنجا اطعام مي شدند.

تكيه چيست؟

 تكيه محل عبادت وبجا آوردن مراسمات ذكر وتهليله وسماع درويشان است. در شبهاي سه شنبه وجمعه ودربرخي مكانها در روزهاي جمعه دراويش درتكيه گرد هم آمده وضمن زيارت شيخ خود وملاقات برادران ديني به عبادت مي پردازند .عبادت خاص تكيه تهليله وسماع است.

تكيه واژه ايست كه اختصاصاً درطريقت قادريه بكار برده مي شود. مكان انجام مراسم طريقت نقشبنديه خانقاه نام دارد. ما دربين طريقتهاي قادري ونقشبندي به چهار واژه متفاوت برخورد مي كنيم:

طريقت نقشبندي : صوفي – خانقاه – ختم- تفكر

طريقت قادري : درويش – تكيه- تهليله- سماع

 بنابراين

مريدومنسوب طريقت نقشبندي صوفي نام داردكه درمكاني به نام خانقاه به مراسم ختم وتفكر مي پردازد.

مريد ومنسوب طريقت قادري درويش نام دارد كه درمكاني به نام تكيه به مراسم تهليله و سماع مي پردازد.

درهورامان تكايا وخانقاهاي زيادي فعال مي باشند كه در اين مبحث ابتدا به تكيه هاي طريقت قادري پرداخته مي شود

تكيه هاي هورامان

همچنانكه درنوشته هاي قبل نيز اشاره شد، بنيانگذار طريقت قادري درهورامان شيخ محمد عزيز نجاري ملقب به شمس العارفين بود كه حدود يك ونيم قرن پيش طريقت خود را از مشايخ قادري طالباني كركوك اخذ ودرهورامان انتشار داد وتكيه خود را درروستاي نجار قرارداد. بنابر اين تمام طريقتهاي قادريه موجود درهورامان طريقت خود را از نجار گرفته و تكيه نجار دربين ديگرتكاياي هورامان داراي مركزيت است.

تكيه هاي هورامان كه هم اكنون نيز داراي فعاليت مي باشند:

1- تكيه شمس العارفين واقع درروستاي نجار

2- تكيه شيخ نصرالدين خالصي واقع درشهر پاوه

 3- تكيه شيخ احمد واقع در روستاي عباس آباد

4- تكيه خليفه عبدالغفور واقع درروستاي نروي

5- تكيه خليفه سيد عنايت واقع درروستاي وراء

6- تكيه خليفه عبدالله واقع درشهر نودشه

1-تكيه شمس العارفين واقع درروستاي نجار:

هرچند كه درنوشته هاي پيشين بطور مفصل درخصوص تكيه طالباني نجار صحبت شده است اما دراين مبحث كه به تكيه هاي هورامان اختصاص دارد لازم ديدم مروري دوباره برتكيه شمس العارفين نجار داشتم باشم.

روستای نجار از توابع شهر پاوه است که در حدود 15 کيلومتری غرب اين شهر در دامان کوه بلند شاهوقرارگرفته است.مرقد شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاری وفرزندش شيخ محمد ونوه هايش شيخ عبدالقادر ملقب به بی عنوان وشيخ رشيد در وسط اين روستا ودر کنارسرچشمه زيباي نجار قرار دارد.تکيه شمس العارفين در روستای نجار که قدمتی 150ساله دارد، همچنان پابرجاست وازمعدود تکايايي است که با گذر زمان دستخوش هيچ جريان انحرافی وانشعابی نشده وبه جرأت می توانم بگويم امروزه از گذشته رونق آن بيشتراست. 

تکيه نجار بسيار فعال است وهر هفته پذيرای صدها ميهمان وزائر که از اقصی نقاط برای زيارت مراقد مشايخ نجار وديدار از شيخ خود وانجام مراسم ذکر وتهليله به اين روستا می آيند، مي باشد.

اين رونقی که تکيه نجار دارد مرهون وجود شيخ پرفيض وبرکتي به نام حاج ماموسا شيخ محمد فرزند شيخ عبدالقادر ونوه شمس العارفين است.

 در سالهای اخير توسط افراد خير وبه همت جناب شيخ مدرسه قرآن درکنارمسجد جامع روستا ساخته شده است که کارساختمانی آن تقريباً مراحل پايانی خود را ميگذراند وبه حول قوه الهی امسال به بهره برداری خواهد رسيد .ظرفيت اين مدرسه از لحاظ فضای آموزشی وخوابگاه بيش از 50 نفرخواهد بود. اين يک خبر خوش ومسرت بخش برای دوستداران تکيه نجار وبطور کلی طالبان علم وعرفان است که انشاالله شاهد تربيت طلبه های جوان در زمينه علوم قرآنی وعلوم شرعيه خواهيم بود .

  حاج ماموساشيخ محمد نجاری قبل ازآنکه شيخ ارشاد باشد ، ماموساي شريعت است . وروی اين اساس در تکيه نجار هيچگاه اجازه کار خلاف شرعی به کسی داده نمی شود. اصولاً دراويش تکيه نجار از همان بدو تمسک از انجام هرگونه کار خلاف شرع مانند تيغ بازی ومارگيري وسنگ وشيشه خوردن و.. که گاهی در بين برخی از دراويش متداول است، نهی می شوند. دراويش تکيه نجاراز شيخ خود يک درس راخيلي خوب مي آموزند وآن درس ادب است . هر درويشي را ادب نباشد جايش در تکيه نجار نيست.

 يکی از خصوصيات شيخ نجار که اورا از ديگر مشايخ متمايز مي کند، اين است که هيچگاه در فکر مريد گيري وازدياد مريدان نيست وچه بسا هستند کسانی که سالها ازشيخ التماس تمسک می کنندتا درجرگه طريقت قراربگيرنداما موفق نمی شوند. زيرا وارد شدن به طريقت نجار دارای شرايطی است که هرکس نمی تواند دارای آن شرايط باشد.

2- تكيه شيخ نصرالدين خالصي واقع درشهر پاوه :

 اين تكيه در مركز شهر پاوه قرارداردوقدمت آن به بيش ازيك قرن مي رسد. باني وموسس تكيه خالصي پاوه شيخ محمد شمس الدين است كه طريقت خود را از عارف بزرگ هورامان شيخ محدعزيز نجاري گرفته است.

شيخ محمد قبل از آنكه به عنوان يك شيخ ارشاد به فعاليت بپردازد عالم علوم ديني وماموساي شريعت بود .بنا بر اين اساس طريقت خود را بر مبناي انجام فرائض ورعايت سنت رسول الله (ص) وفريضه امر به معروف ونهي از منكر قرار داد. تكيه پاوه درطول سالهاي متمادي از رونق بسيار خوبي برخورداربوده است .مشايخ اين تكيه يعني شيخ محمد شمس الدين وبعد ازوي  حاج شيخ نصرالدين خالصي وسپس حاج شيخ طه همگي از علماي شريعت بوده اند. ومن مي توانم با افتخار بگويم كه طريقتهاي هورامان به بركت اين مشايخ بزرگ همواره پرچمدار طريقت محمدي (ص)بوده اند.

مشايخ تكيه پاوه دراويش خود را همواره به انجام فرايض واستحكام درپيروي ازسنت واجتناب ودوري از بدعت توصيه كرده اند.

تكيه پاوه هم اكنون از رونق وفعاليت خوبي برخوردار است وحاج شيخ طه عليرغم كسالت همچنان رهبري اين تكيه راعهده داربوده وهرهفته دومرتبه درشبهاي سه شنبه وجمعه مراسم تهليله وسماع برقراراست.

3- تكيه شيخ احمد واقع در روستاي عباس آباد :

روستاي عباس آباد در كنار رود سيروان ودر دامنه كوه مرتفع كوسالان واقع شده است. اين روستا ازتوابع شهرستان مريوان مي باشد. اشتهار روستابه خاطر وجودتكيه آن ومرقد عارف رباني شيخ احمد ملقب به احمد ديوانه است.

به عباس آباد بخش ئاوا هم  گفته مي شود. دليل آن اينست كه گفته مي شود درابتدا باغي بود كه شيخ بزرگ نقشبندي شيخ علي حسام الدين اين باغ را به شيخ محمد عزيزنجاري بخشيده است.(هديه داده است).شيخ احمد عباس آباد كه انشاالله دربخشهاي آينده زندگاني وي را خواهم نوشت، طريقت خود را از شيخ محمد عزيز نجاري گرفته است .وي چنان شيفته وعاشق پير خود بود كه به احمد ديوانه لقب گرفت. ازطرفي تمام مدارج طريقت راطي ودرنهايت توسط شيخ محمد عزيزبه كسوت درويشي وسپس خلافت ومشيخيت نائل شد. شيخ محمد عزيز باغ بخش ئاوا را به شيخ احمد داده واو را مامور نمود تادرآنجا تكيه اي بنا نهد. تكيه شيخ احمد پناهگاه بيچارگان شد وبزودي مردم زيادي درتكيه جمع شدند وآن باغ تبديل به يك روستا گرديد.

بعد ازوفات شيخ احمد برادرزاده اش خليفه ياسن جانشين شدو درتكيه عباس آباد به خدمت فقرا پرداخت .امروزه بعد از صد سال واندي كه از عمر تكيه عباس آباد مي گذرد، همچنان رونق خود را حفظ كرده است  وشيخ كمال فرزند خليفه ياسين سرپرستي تكيه را به عهده دارد. اين شيخ داراي مريدان بيشماريست كه غالب آنها از مردم هورامان تخت ومريوان وسنندج مي باشند كه هرماهه دهها نفر ازآنها براي زيارت مرقد شيخ احمد وملاقات با شيخ خود وانجام مراسم ذكر وسماع درتكيه عباس آباد گرد هم مي آيند,

4- تكيه خليفه عبدالغفور واقع درروستاي نروي :

نروي روستايي است در ده كيلومتري شرق نوسود در بين جاده ي نوسود به شركان.

پيشينه ي تكيه در نروي همانند ديگر جاهاي هورامان به زمان حيات شيخ محمد عزيز  نجاري بر مي گردد. شيخ نعمت نروي يكي از مريدان شيخ محمد عزيز نجاري بود كه پس از طي مراحل سير و سلوك تصوف به مقام شيخي رسيده و از جانب شيخ محمد عزيز مامور گرديد در روستاي نروي (زادگاهش) تكيه اي ايجاد نموده و به پرورش مريدان و دستگيري و استمالت فقرا و تهيدستان بپردازد. بنابراين تكيه ي نروي حدود 120 سال پيش توسط شيخ نعمت بنا نهاده شد. پس از وفات شيخ نعمت‏‏‏ برادرزاده اش خليفه عبدالغفور نروي تكيه ي ايشان را وسعت داده و مريدان بي شماري را تربيت نمود.

خليفه عبدالغفورمريدشيخ بي عنوان شيخ عبدالقادر نجاري بود. وي مديريتي قوي براداره ي تكيه و دراويش و مريدان خود داشت. اكثر مردم هورامان لهون آنطرف رود سيروان از مريدان وي بودند. تكيه ي نروي در زمان حيات ايشان از فعاليت فوق العاده اي برخوردار بود. مريدان خليفه از افراد بي بضاعت جامعه بودند. روي اين اصل خليفه آنها را در كار كشاورزي و باغداري مي گماشت و ماحصل زحماتشان را به خودشان بر مي گرداند.

خليفه عبدالغفور نروي تكيه اش را وسعت بخشيده بود بطوريكه در چند روستاي ديگر غير از نروي نيز داراي تكيه بود از جمله روستاي شركان در مجاورت نروي ‏؛ روستاي شيخان و روستاي هاني گرمله در همسايگي بياره ي عراق. بعد از وفات خليفه عبدالغفور پسرش ماموستا ملا محمد جانشين وي گرديده و امروز كه بيش از يك قرن از فعاليت تكيه ي نروي مي گذرد اين تكيه همچنان به فعاليت خود ادامه مي دهد و ملا محمد شخصي متدين‏ كم نفس متواضع و در عين حال اهل ذوق است. وي به امر كشاورزي و باغداري اشتغال دارد و بسيار زحمتكش است و مخارج تكيه را از حاصل دسترنج خود به دست مي آورد.

5- تكيه خليفه سيد عنايت واقع درروستاي وراء:

روستاي ورا ء در20 كيلومتري شمال غرب پاوه دركنار رود سيروان ودردامنه كوه رفيع شاهو ، برسر راه ارتباطي پاوه به نودشه واقع شده است.  يكي از تكيه هاي طريقت قادري دراين روستا قرار دارد. اين تكيه توسط خليفه سيد عنايت حدود 70 سال پيش تاسيس گرديد.ايشان طريقت خود را ازتكيه نجار وازعارف مشهور هورامان شيخ بي عنوان شيخ عبدالقادر نجاري اخذ كرده است. بنابراين خليفه سيد عنايت ازخلفاي شيخ عبدالقادر نجاري بوده وتكيه وراء براساس تعاليم طريقت قادريه طالباني نجارومكتب پير هورامان استوار گرديد.

خليفه سيد عنايت اهل زهد وورع بود .درطول زندگي خود بارها چله كشيده ومقامات طريقت را طي كرده بود.البته اين بدان معنا نبود كه دست از زندگي دنيوي بكشد بلكه رياضت ها وچله كشيدنهاي او براي تزكيه نفس وتصفيه باطن بوده تابتواند با قدرت معنوي بيشتري بر مريدان خود احاطه داشته باشد وآنان را ارشاد ورهبري نمايد.خليفه اگر چه درروستاي وراءتكيه داري مي كرداماعمده درويشانش خارج ازروستابودند مخصوصاً روستاي داريان. ايشان چنان محبوبيتي دربين مردم اين روستا داشت بطوريكه تقريباً همه اهالي ازمريدان او بشمار مي رفتند. البته مريدان خليفه به وراء وداريان محدود نمي شدند بلكه درپاوه وحتي كرمانشاه صدها نفر به دست ايشان تمسك كرده ووارد جرگه طريقت شدند. مريدان سيد عنايت افراد شاخصي بودند.اگرچه طريقت طالباني براساس تعاليم شريعت واهتمام به فرايض ديني بنا نهاده شده وامورات خارق العاده اي كه دراويش انجام مي دهندكمتر دراين طريقت ديده مي شود اما درويشان خليفه وراء از اين امر مستثني بودند.آنها توانايي هركاري را داشتند.

پس از وفات خليفه سيد عنايت نوه اش بنام خليفه سيد سليم به جانشيني او انتخاب واكنون تكيه وراء به حول وقوه الهي وبركت پير دستگير مرحوم خليفه سيد عنايت واهتمام وزحمات خليفه سيد سليم همچنان پابرجاست ورونق سالهاي گذشته را حفظ كرده است.

6-تكيه ي خليفه عبدالله  واقع درشهرنودشه

خليفه عبدالله يكي از مريدان شيخ عبدالقادر نجاري است كه حدود 70 سال پيش در شهر نودشه بنابه دستور شيخ خود اقدام به احداث تكيه نمود.تكيه ي خليفه عبدالله درمحله ي مله گاه نودشه قرار دارد. مردم نودشه در قديم مردمي اهل ذوق و عرفان بودند و خليفه عبدالله ستاره اي بود در آسمان عرفان نودشه. اين عارف وارسته به رياضت و عبادت و زهد و ورع مشهور بود در طول زندگي چند مرتبه اقدام به چله كشيدن نموده است.

وي هيكلي سترگ و نيرومند داشت و عليرغم اينكه اكثر مواقع در حال روزه بود اما قدرتي فوق العاده داشت.وبا قدرت بدني  خود كار مي كرد ومايحتاج تكيه را فراهم مي آورد.

تكيه ي خليفه عبدالله در زمان حيات خودش از رونق فوق العاده اي برخوردار بود. هر شب جمعه و سه شنبه مردم زيادي از اهالي نودشه كه از مريدان وي بودند در آن جا گرد هم آمده و به ذكر و سماع مشغول مي شدند. بعد از وفات خليفه عبدالله

تكيه ي ايشان همچنان داراي رونق است و فرزندش به نام خليفه محمد امين به خدمت تكيه مشغول است. ماموسا شيخ محمد نجار در سال چند مرتبه بنا به دعوت دراويش نودشه به آن شهر سفر مي كند و در اين ايامي كه ايشان در نودشه حضور دارند مجالس ذكر و تليله و سماع در تكيه ي نودشه از گرماي خاصي برخوردار است.

نكته پاياني:

تكيه هايي كه در هورامان داراي رسميت هستند وتحت رهبري وارشاد مشايخ وخلفاي طريقت اداره مي شوند ، همين شش تكيه اي هستند كه شرح آنها دربالا رفت .وهمانگونه كه توضيح آن رفت كليه اين تكيه ها براساس تعاليم طريقت قادريه طالباني اداره مي شوند وغير از تكيه پاوه بقيه تكيه ها زير مجموعه تكيه نجارهستند.

 ذكر اين نكته ضروري است كه درخارج از منطقه هورامي نشين هورامان نيز تكيه هاي قادري وجود دارند كه جادارد ازآنها نيز يادي بشود.

1-درشهر باينگان تكيه خليفه علي قراردارد كه قدمت اين تكيه به بيش از 110 سال مي رسد خليفه حيدر باينگان يكي از اولياي مشهورباني وموسس اين تكيه است كه طريقت خود را از شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاري گرفته است. امروزه خليفه علي باينگان متولي اين تكيه است .ايشان نيز همچون سلف صالح خود شخصي متدين ومورد احترام مردم منطقه است .تكيه باينگان هرهفته پذيراي دهها نفر از رهروان وعاشقان  طريقت است.

2-درروستاي نوسمه  كه درجوارپاوه قراردارد، تكيه خليفه ناصر از خلفاي طريقت قادريه سوله اي داير است . اين تكيه نيز از رونق خوبي برخورداربوده  وهر شب جمعه مراسم ذكر وتهليله وسماع در آن برقراراست.

نكته آخر اينكه تكيه قادريه طالباني نجار علاوه برمنطقه هورامان ، در شهرهاي سنندج ،كرمانشاه وجوانرود فعال است.ومريدان فراواني دراين شهرها داردكه معمولاَ هرهفته براي مراسم ذكر وسماع وديدار شيخ خود به نجار مي آيند اما در اين شهرها تكايايي نيز وجود دارد كه دراويش گاهي اوقات واغلب درشبهاي جمعه دور هم جمع شده وبه ذكر وتهليله مي پردازند. والسلام.

منبع : كتاب تكيه هاي هورامان نوشته گمگشته دل!

گمگشته دل

نوشته شده توسط مرید نجار در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387 |

    بسم الله الرحمن الرحیم

سماع    

 سماع درادوارتاريخ تصوف مراحل مختلفی راطی کرده وتابه امروز رسيده است.وحال در ميان اکثرفرق صوفيه موجودودرخانقاه وتکيه های آنان رواج دارد.ومی توان گفت که يکی از مهمترين ابزارهای ارشاد تصوف است.

سماع درهمان بدو ورودخودبه داخل تصوف،با عکس العملهای متفاوتی روبروشد. برخي آن را مباح،برخي حرام،وبرخی ديگرحلال وحتی لازم می دانستند.آنانی که سماع رامجازو حلال می دانستند،دلايلی می آوردند که سماع درزمان پيامبر(ص)وجودداشته وآن حضرت سماع ديده وسماع کرده وحتی خرقه پاره نموده است.اينجاست که جمعی ازبزرگان مشايخ صوفيه ازجمله شيخ ابوسعيد ابوالخير،مولاناجلال الدين بلخی،شيخ اوحدالدين کرمانی،و... سماع راروش عبادت خودساخته وآن رابه يکی ازارکان تصوف درآورده اند.

 شيخ سعدی درباب سوم كتاب بوستان موضوع عشق وشور ومستی،حکايتي رانقل مي كند ودرآخر حكايت، سماع را تعريف مي كند:

 نگويـــم سماع ای برادرکه چيست         

مگرمستمــع را بدانـــم که کيست

گـــر از بـــرج معنــی پـرد طيـــر او         

فرشتـــه فـــرو مـــانــد از سيــر او

و گـر مرد لهـو است و بازی و لاغ         

قــويتـر شـود ديوش اندر دمـــاغ

پــريشـان شـود گل به باد سحـر          

نه هيـــزم که نشـکافدش جـزتبــر

جهان پرسماعست ومستی وشور        

و ليکـن چـه بينـد در آئينـــه کـــور

نبينــی شتـــر در سمـــــاع عــرب            

کــه چـونش به رقص اندر آرد طرب

شتر راچو شوروسماع درسراست        

اگـر آدمـی را نباشــــد خـر اسـت

 مشايخ صوفيه ازسماع به عنوان ابزاری درجهت پيشبرداهداف عاليه تصوف استفاده می کردند.

يکی ازاهداف،دميدن روح شادی ونشاط دردل مريدانی بودکه درزاويه هاوخانقاههابه سيرو سلوک وعبادت ورياضت مي پرداختند. اين مريدان براثررياضت های طولانی دچاريک نوع حالت روحی می شدندکه ترس آن مي رفت ازدلهايشان شادی رخت بربسته وبه اصطلاح تميت القلوب گردند .به اين خاطرمشايخ تصوف سماع رابه عنوان داروئی برای نشاط درونی به مريدان خود تجويز کردند.

هدف ديگرومورداستفاده ديگرآن تبليغ وارشاد وتعليم وتربيت مريدان وتجمع آنان در خانقاهها بود. سماعی که همراه با صدای دف ونوای دل انگيز قوالان مخصوص اجرامی شود،خوديکی از عوامل مهم تجمع مردم وتبليغ بشمارمی آيد.

امرزه بدليل پراکندگی جغرافيائی ووجود طريقتهای مختلف باتفکرات متفاوت،بالطبع سماع نيز بصورت متفاوت برگزارمی شود.

ازآنجائيکه طريقت قادريه طالباني نجار مدعی داشتن طريقت راستين وبرمبنای اصول عاليه اسلام وسنت پيغمبر(ص)است،سعي فراوان شده كه مراسم سماع نيزبرمبنای سنت بوده وازاصول اوليه آن عدول نکرده وخرافات به آن وارد نگردد.

شرايط سماع بنابرفرمايش امام محمد غزالي سه شرط است: زمان ، مكان واخوان

درتكيه نجار اين سه شرط به كارمي رود. زمان آن روز جمعه است جمعه روز خداست .حج مساكين وعيد مومنين است.بنا براين سماع دراين زمان ودراين روز مبارك برگزارمي شود. مكان آن نيز تكيه نجاراست واخوان كه درويشان ومنسوبان هستند .جمع اين سه عامل باعث شده كه هرهفته سماع بسيار زيبائي وخالي از هرغل وغشي درتكيه نجار صورت پذيرد.

تكيه نجار برروي همه باز است ازدرويش وغير درويش هر هفته صدها نفر درروز جمعه درنجار گرد مي آيند وعلاوه برخواندن نماز جمعه وپذيرائي مفصل صبحانه وناهار،به تماشاي سماع مي نشينند. برخي از دراويش طريقتهاي ديگر كه علاقه به تيغ بازي وامثالهم دارند، دراينجا حق اين كار را ندارند.

سماع درتكيه نجار باتهليله آغاز مي شود وباخواندن قصيده ادامه مي يابد.سپس قوالان ودف زنان به اجراي برنامه خود كه خواندن تصانيف بسيارزيباي مذهبي وعرفاني است پرداخته وسماع را آغاز مي نمايند .دراويش نيز قيام كرده وبصورت حلقه دست دردست هم انداخته وبا ريتم وآهنگ دف به اجراي سماع مي پردازند.درويش باهر حركت سر بايد نام الله را به زبان بياورد. سماع پس از طي مراحلي وتغيير ريتم واجراي مقامات حي الله، حربي ، حدادي ودائم باذكر صلوات به پايان رسيده ودرانتها سلسله توسط شيخ يا نماينده او خوانده مي شود.

واز محسنات سماع اينكه امروزه با توجه به مشكلات عديده بشر خصوصاً ازلحاظ فشارهاي رواني ثابت شده است كه سماع يكي از بهترين راههاي علاج بيماريهاي رواني است ومي تواند روح انسان را متحول ومتغير كند . بسيار پيش آمده كه درحين سماع آدمي ازخود بيخودشده و يك نوع مستي خاص كه با مستي مجازي قابل قياس نيست به او دست داده است. اشخاصي وجود دارند كه تنها براثر يك بارسماع ديدن متحول گشته ووارد مرحله تازه اي از زندگي شده اند.

نوشته شده توسط مرید نجار در یکشنبه ششم بهمن 1387 |

بسم الله الرحمن الرحیم

شیخ محمدقادری فرزند شیخ عبدالقادر نوه صالح شیخ محمدعزیزنجاری درسال 1319 شمسی در روستای نجاربدنیا آمد ودردامان پدرومادری صالح وصاحب شرف وتقوی پرورش یافت وباعلم صحیح ودرست وعملی صالح تربیت شد.وی درسن هفت سالگی  شروع به فراگرفتن قرآن ودروس مقدماتی کرد.ومدت جهارسال درمحضریک روحانی به نام ملااحمدنودشه ای که ساکن نجار و داماد شیخ عبدالقادربود،درس خواند. پدرش به فراست دریافته بودکه ایشان آینده ای درخشان خواهدیافت.لذا لازم بودازلحاظ علمی تقویت شود زیراامروزبرای تصوف،علوم معنوی وعرفانی به تنهای کافی نیست بلکه علم شریعت نیزلازم است.این بودکه ازمیان دیگرفرزندانش اورا دست چین کرده وبرتربیت وپرورش اوبسیارتاکیدمی فرمود.اماشیخ محمدعلاقه ی چندانی به درس وکتاب نداشت بر عکس دوست داشت درخدمت تکیه ودرویشان باشد.به این خاطرترک تحصیل کرده وتا سن بیست ویک سالگی به همراه دیگربرادرانش ودراویش به کارهای سخت کشاورزی وخدماتی وتکیه داری پرداخت.

پس ازآن براثردیدن خواب های پی درپی تشویق به ادامه تحصیل شدوتصمیم گرفت آن راادامه دهد.تااینکه یک روزکه برای آوردن کاه وعلوفه به آیشه دول(روستای درنزدیکی جوانرود)رفته بود،دیگربه نجاربرنگشت وازآنجا برای فراگیری علم  یکراست به روستای مرادآباد(روستای درنزدیکی روانسر) به نزد شیخ محمد سعید نقشبندی رفت.

ازجریان مسافرت شیخ وتحصیل ایشان نکته های قابل توجهی وجوددارند.سال 1341بودکه ایشان به آیشه دول رفت.فردای شبی که درآنجابود،به یک روحانی به نام ملاعبدالله که ازمریدان شیخ عبدالله کوسه وسن زیادی ازوی گذشته بود، برخورد. ملاعبدالله به وی گفت،دیشب درخواب دیدم که میراث شیخ (شیخ محمد عزیز) راتقسیم می کردند.آن رابه شمادادند.ملاعبدالله به شیخ توصیه نمودکه به مرادآبادبرودودرخدمت شیخ محمدسعید تلمذنماید.این بودکه به همراه ملاعبدالله به مرادآبادرفتندوبه خدمت شیخ محمدسعیدرسیدند.(شیخ محمدسعیداکنون درقیدحیات وی باشد.وی یکی ازمشایخ طریقت نقشبندی ویکی ازروحانیان بنام وشهیرمنطقه است که درعلم وعمل سرآمددیگران است.بطوریکه عده زیادی ازروحانیان نامدارازاقصی نقاط کردستان به حضورایشان آمده ودرخدمتشان تلمذنموده اند). فردای اولین شبی که درمرادآبادبه سربرد،شیخ محمدسعیدبه شیخ  گفت:دیشب درخواب دیدم که میراث شیخ راقسمت می کردند.آن رابه شمادادند.

شیخ محمدمدت سه سال نزدشیخ محمدسعیدماندودراین مدت صرف ونحورابه نحواحسن خواندوسپس درسال 1344به دولت آباد(روستایی در نزدیکی روانسر) رفت وبه حضورملاعبدالمجید(ازروحانیان مشهورومحترم منطقه که امسال وفات کرد)رسید.فردای آن روز،زنی به نام هاجرخانم که بسیارعفیفه وپاکدامن ومتدین بود،پیش شیخ آمدوگفت:دیشب خواب دیدم که میراث شیخ راقسمت می کردند،آن رابه شمادادند.

این نکته قابل توجه است که درسه مکان مختلف سه فردمتدین ومتشخص هریک خوابی مشابه دیده اندوآن خواب ارث ومیراث شیخ محمدعزیزبوده که به شیخ محمدتعلق گرفته است. البته اینجاارث ومیراث ظاهری ومال وملک منظورنمی باشد،بلکه منظورمیراث تصوف ومعنویات ورونق طریقت نجاراست که به شیخ محمدتعلق گرفته است.

شیخ مدت هفت سال درخدمت ملاعبدالمجیدبود.سرانجام درسال 1351پس ازکسب اجازه ازمحضرایشان به کسوت روحانیت نایل آمدوبه نجاربرگشت.درهمان سال بودکه شیخ عبداالقادروفات یافت.شیخ محمد به عنوان امام جمعه وجماعات روستای نجاربه خدمت مشغول شد ودرکنار آن مشکلات دینی وفقهی مردم را حل وفصل می نمود.

در سال 1351 هجری شمسی شیخ عبدالقادر وفات کرد وپسر ارشدش بنام بابا شیخ جانشین پدر گردید. بابا شیخ فردی متدین، زحمت کش،اهل زهد وتقوا وآمر بالمعروف وناهی عن المنکر بود. در زمانی که بابا شیخ جانشین بود ، شیخ محمد به امورات دینی وشرعی مردم می پرداخت ودرکنار آن مریدان فراوانی هم داشت که به ایشان به عنوان شیخی جوان بسیار معتقد بودند. درسال 1359 بابا شیخ وفات یافت وشیخ محمد رسماً به عنوان شیخ نجار ورهبر طریقت قادریه طالبانی نجار برگزیده شد.

اکنون سالهاست آن فرد بزرگوار درخدمت دین وقرآن وعاشقان طریقت واسلام راستین است ودر روستای نجار به تدریس وتعلیم و تربیت طلاب ومریدان طریقت اشتغال دارد.

شیخ محمد اگر چه خود شیخی ممتاز و رهبری شایسته است، اما همانند پدر وجدبزرگوارش به تکیه کرکوک ومشایخ علیه قادریه طالبانی کرکوک متصل است وهرچند سال یک بار به همراه مریدان به کرکوک می رود و همچنین رهبر طریقت قادریه طالبانی جناب شیخ یوسف نیز عنایت وحتی ارادت خاصی نسبت به شیخ محمد دارد

 درمورداخلاق ورفتاروسکنات شیخ محمد  همینقدرمی توان گفت که اسرار طریقت دروجودش نهفته است.ایشان چنان نفسش تزکیه وچنان وجودش پاک وبی آلایش است،که به جرات می توان گفت در دنیای امروزنظیرش بسیار کم وانگشت شماراست.

وی به حدی مهمان نوازوباسخاوت است که دوست داردتمام دنیامال او باشدوآن راخرج مهمان بکند به این خاطراست که هرجمعه برسرسفره اش صدها نفرمی نشینند.

من (نگارنده این سطور) بارها بلکه صدها بار درخدمت شیخ بوده ام واین حالات او را با شیخ خراقانی مقایسه نموده ام  که آمده است این جمله بر سر در خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی نوشته شده بود:

هرکه دراین سرا درآید نانش دهید واز ایمانش مپرسیدچه آنکس که به درگاه باریتعالی به جان ارزدالبته برخوان ابوالحسن به نان ارزد.

مهم نیست آنکس که به نجار می آید اهل طریقت است یا غیر اهل طریقت، مسلمان است ویا غیر مسلمان، هر کس که باشد مهمان است وبه خوبی از وی پذیرایی بعمل خواهد آمد. من شنیده ام برخی روحانیون وحتی مردم متعصب هرگاه یک غیر مسلمان به نزد آنها رفته یا نپذیرفته اند ویا با وی به مانند یک نجس رفتار کرده اند. اما من شیخ محمد را دیدم که درکمال ارادت واخلاص خارجیان مسیحی را درکنار خود درنزدیک محراب مسجد نشانده بود. با آنها غذا خورد و به مانند یک دوست مسمان رفتار نمود نه یک بار بلکه دهها بار این مسئله اتفاق افتاده است زیرا هر از گاهی  افراد خارجی چه به عنوان توریست ویا محقق ویا علاقمند به نجار می آیند.

باتوجه به اینکه خودش روحانی واهل شریعت است ومخالف بابعضی مسائل زائدی که واردطریقت شده اند،وهیچگاه دراویش خودرابه این کارها توصیه ننموده بلکه منع ونهی فرموده است،بااین حال هروقت دراویش طریقت های دیربه نجارمی آیندوتیغ بازی واین قبیل کارهاراانجام می دهند،باآنهابدرفتاری نمی کند.زیراخصلت میزبانی اوطوری است که دل کسی رانمی شکندوکسی راآزرده نمی کندبه قول معرف خب لله داردولی بغض لله ندارد.به پیرمردان وافرادفقیروضعیف بسیارتوجه می کندواحترام آنها رامی گیرد.هرچندکه روحانی وملبس به لباس روحانیت است،هیچگاه دادعلم نمی زندوتکبربه خودراه نمی دهد.خداوندایشان راطوری خلق کرده است که نمی تواندبه تقاضای هیچکس دست ردبه سینه بزند.کسی که به ایشان پناه آوردرهانمی کندوکسی که ازاوتقاضایی داشته باشد،خالی نمی فرستد.

نجاردرروزهای جمعه پذیرای صدهانفرازاهل طریقت وعرفان ودوستداران طریقت است.بغیرازدراویش نجارازجاهای مختلف وطرایق مختلف دراویش بسیاری به نجارمی آیند.دراینجاشیخ نسبت به همه به یک دیدنگاه می کندواحترام همه رانگه می دارد.بامریدان طوری رفتارمی کندکه هرکدام ازآنهافکرمی کنندشیخ هیچکس رابه قدراودوست ندارد.

جناب شیخ محمدبرای منطقه هورامان وحتی فراترازآن موهبتی الهی است.زیرا تمام وجودخودراوقف خدمت به اسلام کرده است وهرگزلحظه ای آرامش وآسایش ندارد.باتوجه به محبوبیت ومقبولیتی که بین مردم دارد،سخنش نیزموردقبول است چون هرگاه مناقشه ای یازدوخوردی که حتی منجربه قتل شوداتفاق بیافتد،این شیخ است که حکم میانجی راداردوقضیه راحل وفصل می کند.بارها اتفاق افتاده است که قاتلی حکم قصاصش صادرشده است.ولی باکوشش شیخ،اولیای دم ازخون اوگذشته اند.شیخ درزمان جنگ مصدرخدمات شایانی برای مردم بود.وی حکم سازمان ملل راداشت.هرگاه مسله مبادله اسراپیش می آمد،بدون واهمه ودرزیررگبارآتش سلاح طرفین جنگ باعلاقه وپتشکار ومخصوصابا عشقی که به انسان دوستی ونجات جان انسانها داشت،این مهم راانجام می داد.این مسئله درموردتبادل زخمی ها وکشته ها نیزصدق می کرد. درآن هنگام که کردستان ومخصوصاً هورامان آماج حملات پیاپی طرفین متخاصم جنگ بود ومخصوصاً احزاب کرد نیز فعالیت مسلحانه داشتند، واز طرفین عده زیادی کشته ویا اسیر می شدند، وچون جنگها اکثراً درمناطق مسکونی رخ میداد وتلفات غیر نظامی امری اجتناب ناپذیر بود، نقش آنجناب درخاموش کردن وآرام کردن نسبی منطقه حائز اهمیت بود. گاهاً از طرفین ومخصوصاً دموکراتها وپاسداران جنازه کشته ها می بایست رد وبدل می شد ویا اسرایی تبادل می گردید به دنبال شیخ می آمدند مخصوصاً بستگان اسرا وکشته ها چه پاسدار وچه دموکرات واز شیخ می خواستند، شیخ نیز بدون هیچ چشمداشتی وصرفاً به خاطر رضای خدای متعال وخدمت به مردم خطر را به جان می خریدوبه داخل آتش جنگ می زد وبه آن طرف می رفت .این هنگام بودکه آتش بس موقتی ایجاد می شد وجبهه ها آرام می گردیدند وبه تبع آن کل منطقه مدت چند روزی نفس راحتی می کشید. شیخ با همه دوست بود درواقع دشمن برای او معنایی نداشت پس او نیز مورد احترام همه بودو به پاس احترامش  اسرا وجنازه ها رد وبدل می گردید .

این رویه ای که شیخ برای احترام به انسانها گرفته چنان به محبوبیت او درنزد خدا وعامه خلق منجر گردیده که به جرات می توانم بگویم کسی در منطقه محبوبیت او را ندارد وهرکس یک روز با وی همنشین شود تا آخر عمر مدیون محبت او ومجذوب رفتار وسکنات او خواهد شد.

 شیخ محمدهرچندکه امام جمعه روستای نجاراست،بااین حال هیچ چشمداشت مادی ازاهالی نداردوصرفاًهدفش خدمت به خداوندومردم است.ایشان درشادی ها وغم های ااهالی نیزشریک است وتمام امورات شرعی ودینی روستارانیزایشان اداره می نماید.شیخ محمدعلاوه براینکه دارای صدها مریدومنسوب است که درخدمتش کسب فیض می کنند،درجاهای مختلف خلفایی داردکه به نمایندگی ازایشان به ارشادطریقت وپرورش مریدان می پردازند.

تکیه نجاراکنون به برکت شیخ محمد،صفاورونق زیادی دارد.به جرات می توان گفت ازمعدودتکیه هایی است که هنوز پابرجامانده ودستخوش انحراف وانحطاط نشده است هنوزمردم نسبت به مشایخ آن اعتمادخودراازدست نداده اند.زیرا این مشایخ پرچمداران تصوف واقعی بوده وهستندوهیچگاه بخاطر زراندورزی وانباشتن دارائی، به قول معرف دکان بازنکرده اندبلکه نهایت سعی شان این است خدمتگزارمردم وجامعه باشند.

نجاراکنون ملجا وماوای عاشقان ودلسوختگان طریقت است.جائی است که هردل زنگارگرفته ای باآمدنش به آنجا ازآلودگی زدوده می شودوهرقلب بی قراری آرام می گیرد.هرهفته مخصوصاروزهای جمعه ازاقصی نقاط مملکت تعدادبیشماری ازمسوبین ومریدان ومشتاقان این مکان به نجار می آیندوبه ذکروتهلیله وعبادت خداوندمی پردازند وانشالله ازخیروبرکت والطاف حق تعالی بهره مندمی گردند.

 

شعری از نگارنده به زبان هورامی در ستایش شیخ محمد نجاری:

 

ئه ی دل ئه رپه رسان شیخوو تو کامـه ن

مـورشیــدی کامـل مـوحـه مـه د نامــه ن

ســـاحیب تـه ریقــه ت نجـار نشینــــه ن

کوشش وو سه عیش  ره واجـی دینـه ن

هه م جه شه ریعه ت هه م جه ته ریقه ت

سـاحیب نه زه ره ن ئـاد بـه حـه قیقـه ت

عــارف تــه ســه وف عــالمــی دینـــه ن

جـه مـابـه ین شیخـان عـالی تـه رینــه ن

ئـه ولادی ئازیز شـه مس ده رویشــانه ن

هـه ر وینه ی بابه ش ئاد بی عینـوانـه ن

تـــه کیــــه و بــارگاش دایــم ئـــابـــاده ن

جــاگــه ی تــه لیلــه و ذیکروو ئه وراده ن

بـه خـوا راس ماچان  پایتـه ختوو شـایه ن

حـه جــوو مسکینــی و کابـه و گه دایه ن

فــه قیــروو غــه نی عامیـوو دانشمــه ند

جه مه جلیسشه نه هه نی به هره مه ند

تــه کیــه و ئاستــانـه ش یـاگــه ی نیــازا

خاک ته کیه ش مه لهه مدیده ی ناسـازا

یاره ب تـا ئـه بـه د بـولـه نـد بـو پـایـه ش

هـه زاری چوون(من) بنیشـان سـایـه ش

 

نگارنده این سطور نزدیک به شش ماه است که به نجار نرفته ام و پای رفتنم نیست خداوندا تو خود کمکم کن تا پای رفتنم باز شود.

نوشته شده توسط مرید نجار در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 |

بسم الله الرحمن الرحیم

شيخ عبدالقادر

 شيخ عبدالقادر نجاري ملقب به بي عنوان فرزند شيخ محمد و نوه شيخ محمد عزيز قدس سره بود . ايشان در حدود سال 1268 هجري شمسي در قريه نجار متولد شد . از همان بدو كودكي از داشتن مادر محروم شد و اين باعث گرديد تا زندگي كودكانه خود را كه غالباً با تفريح و بازي سپري مي شود به تلخي و سختي بگذراند و هر چه كه حرم محترمه شيخ محمد عزيز يعني خاتون شيرين گاهي به ايشان مي رسيد ، منتها درد بي مادري را با تمام وجود حس مي كرد ولي همانگونه كه غالباً اكثر بزرگان افراد يتيمي بودند و درد و رنج زندگي را لمس كرده اند و مصداق بارز آن شخص پيامبر بزرگوار اسلام مي باشد ، شيخ عبدالقادر لازم بود كه اين مشكلات و مرارت ها و سختي ها را حس كند تا در آينده بهتر بتواند درد جامعه را كه خود رهبري آن را داشت ، بفهمد . شيخ عبدالقادر در ايام نوجواني براي كسب علم از روستاي نجار خارج شد و سالها در مناطق كردستان در خدمت روحانيون به تحصيل اشتغال داشت . مدتي نيز در كركوك در خدمت حاج شيخ علي قطب طريقت قادريه بود .

حاج شيخ علي كه متوجه رفتار و كردار ايشان شده بود و در پيشاني او آثار بزرگي مي ديد ، به ايشان فرمود : عبدالقادر تحصيل شريعت شما را كافيست خداوند شما را براي چيزي ديگر و ماموريتي ديگر انتخاب نموده است . به منطقه خود برگرد و به خدمت مردم بپرداز .

شيخ عبدالقادر در خودش اين جريان را اينگونه نقل مي كند : هنگامي كه كركوك بودم به همراه عده اي ديگر از طلاب در تكيه كركوك و در محضر حاج شيخ علي درس مي  خواندم. من هميشه در فكر آن بودم كه درسم را تمام كنم و روحاني شوم و به روستائي رفته به پيشنمازي و تربيت طلاب بپردازم و اين نهايت آرزوي من بود . يك روز شيخ علي مرا صدا زد و فرمود : عبدالقادر پسرم اين افكاررا از سرت بيرون کن . خداوند شما را براي امر ديگري مامور نموده است . درس فقه و شريعت تو را كافيست و لازم است به نجار رفته به خدمت مردم و ارشاد مريدان بپردازي . من اول بسيار ناراحت بودم و فهميدم ديگر جاي من در كركوك نيست . اين بود كه برگشتم و در مناطق كردستان ايران چند ماهي ماندم تا اينكه پدرم وفات نمود ومردم آمدند مرا به جاي ايشان انتخاب نمود( 1293 هجري قمري ) .

هنگامي كه شيخ محمد عزيز وفات نمود ، شيخ عبدالقادر حدود 15 سال سن داشته است و هنگامي كه جانشين و تكيه دار شده است حدود 25 سال سن داشته است . بنابراين پدر ايشان ( شيخ محمد ) 10 سال جانشين پدر بوده است .

مرشد طريقت براي رسيدن به مرحله ارشاد بايستي سالها طي طريق و سير و سلوك كرده و مراحل شاق و سختي را بگذراند تا باپيروزي و غلبه بر نفس خود بتواند دلهاي ديگران را تسخير و مجذوب نمايد زيرا كسي كه توانست بر نفس خود غالب شود ، قدرت راه يابي به نفوس ديگران را نيز دارد . با اين حال مي بينيم كه شيخ عبدالقادر بدون رياضت خاصي و كشيدن چله اي به نهايت عرفان مي رسد . و اين همه بركت ذات اقدس خداوند است كه رحمت خود را شامل حال ايشان مي نمايد .

امتياز بزرگي كه آن جناب داشت اين بود كه نفس خود را زير پايش له كرده و لجام آن را در دست گرفته بود . چله كشيدن به خاطر كنترل نفس است . وقتي اين مهم بدست آمد ديگر احتياجي به چله كشيدن نيست.

شيخ هيچگاه تكبر به خود راه نمي داد . با وجودي كه هزاران مريد و منصوب داشت كه همه حاضر بودند جان خود را فداي ايشان نمايند ، ولي تا آخر عمر پر بار خود هيچگاه آسوده ننشست و استراحت نكرد . بلكه يا در پي فراهم آوردن رزق و روزي به كاروان مي رفت ( كه آن هم خرج تكيه و افراد بي بضاعت مي شد ) و يا به همراه مريدان و دوش به دوش آنان به امر كشاورزي و باغداري مي پرداخت و حاصل آن نيز در بين مردم فقير تقسيم مي نمود . در سالهاي گراني و بي ناني اين شيخ و تكيه شيخ بود كه ملجاء و پناهگاه مردم درمانده مي گرديد . بارها اتفاق مي افتاد كه شيخ و فرزندانش روزها به سختي زندگي مي كردند و طعامي نداشتند كه مصرف كنند ولي هرگاه افراد بي پناهي به وي روي مي آورند به هيچوجه آنها را دست خالي بر نمي گرداند .

منبع: گمگشته دل(هورامان , عرفان وفرهنگ)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرید نجار در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 |

 بسم الله الرحمن الرحیم

زندگانی شيخ محمد عزيز نجاری (شمس العارفين) 

 اين عارف وارسته از مفاخر دينی واجتماعی منطقه هورامان به شمار می رودکه حدود 200 سال پيش درروستای دله مرز ازتوابع هورامان ژاورود بدنيا آمدودردامان پدر ومادری پاک ومتدين پرورش يافت. سال تولدش مشخص نيست اما دقيقاً در روز جمعه 28صفر 1322 وفات نموده است.بنابه قول آگاهان ومعمرين بيش از90سال سن داشته است که دراين صورت می توانيم سال تولدش را 1232 رقم بزنيم. اجدادش دراصل از منطقه قره داغ کردستان عراق بودند که زندگی ايلاتی داشتند وبعدها درروستای دله مرز مسکن گزيدند. اين طايفه به طايفه سنگ تراشان نيزمشهوربودند.پدربزرگ شيخ، احمدآقاسنگ تراش تبحرفراوانی درسنگ تراشی داشت بطوريکه سنگ بنای مسجد دارالاحسان سنندج را ايشان تراشيده است.

پدرشيخ به نام طاهر آقا درروستا خورده مالک بودوازنظر اقتصادی وضعيت خوبی داشت . ايشان شخصی متدين وپرهيزگاربودو زندگی خود را وقف خدمت به مردم روستا و ايجاد آسايش وامنيت براي آنان کرده بود.هرکس دچارمشکلی می شد،براي رفع ورجوعش به ايشان مراجعه می کردوهرمسافريا غريبه ای گذرش به روستامی افتاد،به خانه اومی رفت.

شيخ محمدعزيز نيز همانند پدرش ازهمان دوران جوانی زندگی خودراوقف خداوند وخدمت به مردم کرده بود.در ايام جوانی عليرغم داشتن زندگی نسبتاًمرفه،به شهر پاوه مهاجرت کردوبه شغل رنجبری پرداخت.« رنجبری يک اصطلاح هورامی است به معنی کسی که در ازای خوردوخوراک وپوشاک برای ديگران بصورت تمام وقت کارمی کند» .

شيخ در پاوه مدتی رنجبر ميرزا شفيع پاوه ای «ازشاعران ومشاهير مشهور » بود. كار اصليش چيدن علف درکوه شاهو وحمل آن بوسيله چهارپا به پاوه بود.

روايات فراواني از اين دوران درباره وی نقل مي كنند . از جمله مي گويند چنان در زهد و ورع غرقه بود كه هرگاه به شاهو مي رفت كفش هايش را از پا در مي آورد و با پاي برهنه راه ميرفت و سوار قاطر نمي شد تا ضرركمتري به صاحبكارش  برساند . هروقت به شاهو مي رفت درطول راه دائم ذكر مي كرد و با صداي بلند لا اله الا الله مي گفت . يك روز هنگامي كه شكارچيان كبك در مخفيگاه به انتظار رسيدن كبك و شكار بودند شيخ ازآنجا عبورمی کند وبراثرصدای ذكر و تهليله اش كبك ها فراری مي شوند و شكارچيان عصباني وی راکتک مفصلی مي زنند.او همچنان به ذكر مشغول است هرگاه تند مي زنند با صداي بلند ذكر مي كند و هر گاه آهسته مي زنند تن صدايش را آهسته مي كند .

شيخ بسيار وارع بود و در كارش نهايت سعي خود را مي كرد تا اهمالي به خرج ندهد و حق صاحبكارش را به تمامي ادا نمايد . مي گويند يك روز پس از چيدن علف وحمل آن از كوهستان به پاوه ، متوجه مي شود يك بسته علف را كه چندان ارزشي نداشته فراموش كرده است كه بياورد . به اين خاطر به كوهستان برگشته و آن علف را مي آورد وآن مسافت طولاني و خسته كننده را به خاطر علف ناچيزي طي مي كند تا حق خود را ادا كرده باشد .

ميرزا شفيع آدم بسيارفهميده وچهره شناسي بودورفتار وحالات شيخ را زيرنظر داشت.اين مسئله باعث شد تا به منزلت عرفانی وی پی ببردوعذر اورا بخواهد.

 اينجا نكته ای وجود دارد كه حائز اهميت مي باشد و آن اين است كه با وجود اينكه شيخ در روستای زادگاه خوداز موقعيت اجتماعي خوبي برخوردار بود و زندگي نسبتاً خوبي داشت ومردم روستا همه به ديد يك رهبر و مشكل گشا به او مي نگريستند چطور شد كه به همه اين تعلقات پشت پا زده و از آن موقعيت ها چشم پوشيد و به جايي مهاجرت كرد كه برايش ناآشنا و غريب بود و به شغلي بسيار سخت يعني رنجبري پرداخت .هر چه هست بايد از ديد تصوف به اين قضيه نگريست . احتمال می رود اين عمل در راستاي تزكيه نفس و طي مراحل تصوف بوده باشد .

 

بعد از اين جريان بود كه شيخ محمد عزيز به روستاي دشه ( در ده كيلو متري جنوب غربي پاوه ) رفته و به خادمي مسجد آنجا مشغول شد . مدت 7 سال در آنجا ماند . در اين مدت زمستانها در روستاي دشه بود و تابستانها به نِجار مي آمد . آن وقتها در نجار باغي بود كه تعلق به خانواده اي پاوه اي به نام ملا جعفر داشت . اين شخص برادر خاتون شيرين(متعلقه شيخ) بود . شيخ تابستانها به آبياري اين باغ مشغول مي شد . اين خانواده بر اثر حادثه اي مجبور شدند از پاوه به سليمانيه مهاجرت كنند و در آنجا ماندگار شوند و تنها خاتون شيرين ماند و به باغها رسيدگي مي كرد . تا اينكه شيخ با وي ازدواج كرد .

شيخ مدت هفت سال خادم مسجد « دشه » بود . در اين مدت اگر مسافري يا غريبه اي به روستا مي آمد به او كمك مي كردواو را راهي مي ساخت . تا اينکه شبي در خواب حاج شيخ علي ، رهبر طريقت قادريه وي را به كركوك دعوت مي كند و اين خواب سه دفعه تكرار مي شود تا اينكه يقين حاصل مي كند و به توصيه زنش خاتون شيرين كه او نيز چنين خوابي ديده است ، بار سفر بسته راهي كركوك مي شود .

 بنظر مي رسد كه از هنگام خارج شدن شيخ از روستاي دله مرز و آمدنش به پاوه تا مسافرت به كركوك ده سال طول كشيده و در اين ده سال خود را از لحاظ معنوي تقويت كرده و براي وارد شدن به جرگه طريقت آماده نموده است . البته در اينجا لازم است توضيح داده شود كه درباره جريان مسافرت به كركوك و تمسك شيخ محمد عزيز روايات مختلفي وجود دارد از جمله اينكه : مي گويند از همان سالهايي كه در روستاي دله مرز زندگي مي كرد شيفته تصوف شده بود و پس از جستجو و تفحص فراوان براي يافتن مرشدي لايق ، عاقبت مراد خود را يافته به كركوك رفته و در خدمت شيخ عبدالرحمن خالص تمسك نمود. بعد از وارد شدن به جرگه تصوف بود كه به سير و سلوك عرفاني پرداخته به پاوه مسافرت و به كارهاي شاق و همچنين رياضت و چله كشي مشغول شد. تا اينكه به مرحله استادي و ارشاد رسيد .

 منبع:    گمگشته دل(هورامان ,عرفان وفرهنگ)


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرید نجار در دوشنبه سیزدهم آبان 1387 |

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه

روستای نجار از توابع شهر پاوه است که در حدود 15 کیلومتری غرب این شهر در دامان کوه بلند شاهوقرارگرفته است.مرقد شمس العارفین شیخ محمد عزیز نجاری وفرزندش شیخ محمد ونوه هایش شیخ عبدالقادر ملقب به بی عنوان وشیخ رشید در وسط این روستا ودر کنارسرچشمه زیبای نجار قرار دارد.تکیه شمس العارفین در روستای نجار که قدمتی 150ساله دارد، همچنان پابرجاست وازمعدود تکایایی است که با گذر زمان دستخوش هیچ جریان انحرافی وانشعابی نشده وبه جرأت می توانم بگویم امروزه از گذشته رونق آن بیشتراست.

تکیه نجار بسیار فعال است وهر هفته پذیرای صدها میهمان وزائر که از اقصی نقاط برای زیارت مراقد مشایخ نجار ودیدار از شیخ خود وانجام مراسم ذکر وتهلیله به این روستا می آیند، می باشد. این رونقی که تکیه نجار دارد مرهون وجود شیخ پرفیض وبرکتی به نام حاج ماموسا شیخ محمد فرزند شیخ عبدالقادر ونوه شمس العارفین است.

در سالهای اخیر توسط افراد خیر وبه همت جناب شیخ مدرسه قرآن درکنارمسجد جامع روستا ساخته شده است که کارساختمانی آن تقریباً مراحل پایانی خود را میگذراند وبه حول قوه الهی امسال به بهره برداری خواهد رسید .ظرفیت این مدرسه از لحاظ فضای آموزشی وخوابگاه بیش از 50 نفرخواهد بود. این یک خبر خوش ومسرت بخش برای دوستداران تکیه نجار وبطور کلی طالبان علم وعرفان است که انشاالله شاهد تربیت طلبه های جوان در زمینه علوم قرآنی وعلوم شرعیه خواهیم بود .

حاج ماموساشیخ محمد نجاری قبل ازآنکه شیخ ارشاد باشد ، ماموسای شریعت است . وروی این اساس در تکیه نجار هیچگاه اجازه کار خلاف شرعی به کسی داده نمی شود. اصولاً دراویش تکیه نجار از همان بدو تمسک از انجام هرگونه کار خلاف شرع مانند تیغ بازی ومارگیری وسنگ وشیشه خوردن و.. که گاهی در بین برخی از دراویش متداول است، نهی می شوند. دراویش تکیه نجاراز شیخ خود یک درس راخیلی خوب می آموزند وآن درس ادب است . هر درویشی را ادب نباشد جایش در تکیه نجار نیست. یکی از خصوصیات شیخ نجار که اورا از دیگر مشایخ متمایز می کند، این است که هیچگاه در فکر مرید گیری وازدیاد مریدان نیست وچه بسا هستند کسانی که سالها ازشیخ التماس تمسک می کنندتا درجرگه طریقت قراربگیرنداما موفق نمی شوند. زیرا وارد شدن به طریقت نجار دارای شرایطی است که هرکس نمی تواند دارای آن شرایط باشد.

شرایط درویش شدن (واین شرایط اساس اختیارکردن طریقت درتکیه نجاراست)

یکی از ارکان اصلی تصوف رابطه ی مخصوص مریدی ومرادی است . طالب سالک هنگامی که دست ارادت به پیری می دهد که او را رهبری کند،نباید هیچگاه از ارشاد او سر بپیچد و الا گمراه خواهد شد . و در حکم درختی است که بدون توجه و عنایت باغبان یا بی ثمر خواهد ماند و یا میوه ی تلخ به بار خواهد آورد . هجویری در کشف المحجوب در «باب مرقعه داشتن» شرح تسلیم مرید به مرشد و آداب مخصوص پذیرفته شدن مرید و تمرین او وسایر خصوصیاتی که مرید را مستحق وقابل ورود به این مسلک می داند شرح داده می گوید : از سنت های مشایخ آن است که هرگاه مریدی به رسم تبرک در نزد ایشان متمسک گردد، به مدت سه سال به او سه تکلیف داده و اگر در امتحان این سه تکلیف موفق شد، جزء مریدان قرار گرفته در غیر این صورت طریقت اورا قبول نکنند: اول یک سال خدمت خلق کند. به این صورت که خود را خادم و همه ی خلق را مخدوم خود پندارد یعنی خود را از همه ی مخلوقات پایین تر شمرده و در خدمت کردن مردم هیچ توقعی نداشته باشد. دوم یک سال به خدمت حق مشغول شود. وهنگامی این میسر است که همه خواسته هایش و دوستی ها و تعلقاتش به دنیا و عقبی منقطع گردد. وعبادت خداوند را فقط برای رضای او ودر راستای عشق به او انجام دهد زیرا عبادت خدا به خاطر کفارت گناه و دریافت درجات بی غل وغش نیست. و سوم سال به مراعات دل خود بپردازد و مراعات دل آنگاه می تواند که همتش جمع ودلش صاف شده باشد. هرگاه این سه مرحله را پیمود آن وقت مستحق ورود به این راه است.

مرشد باید به احوال مرید آگاه باشد اگر بداند که روزی از طریقت برخواهد گشت، در همان شروع وابتدای کار او رانپذیرد. اگر دچار لغزش شد، او را از مهلکه برهاند. مشایخ طریقت طبیبان دلهایند و چون طبیب به علت بیماری جاهل بود، بیمار را به طب خود هلاک کند.

برای معلوم شدن چگونگی توبه ی مرید و آزمایش مرشد و تربیت و مستعد ساختن مرید شرحی از«تذکره الاولیاء در ابتدای احوال شیخ شبلی»آورده میشود: شبلی به خدمت جنید بغدادی آمد و تمسک خواست اما شیخ جنید گفت اگر به این آسانی باشد قدرش را ندانی باید همچو من قدم از فرق سر سازی و خود را در این دریا اندازی تا به صبر وانتظار گوهرت به دست آید. شبلی گفت چه کنم گفت برو یک سال کبریت فروشی کن. چنان کرد چون یک سال تمام شد گفت در این کار شهرتی است برو یک سال تمام گدایی کن. شبلی یک سال تمام گدایی کرد و سراسر بغداد را گشت کسی چیزی به او نداد باز آمد. جنید گفت: اکنون قیمت خود را بدان تو در نزد خلق به هیچ نمی ارزی به آنان دل مبند. آنگاه گفت: تو مدتی مسئول و مدتی امیر بوده ای برو از مردم آن جا حلالیت بطلب. شبلی رفت ودر آن شهر که قبلا امیر بود، از یکایک مردم حلالیت طلبید و تنها حق یک شخص مانده بود که وی را نیافت به نیت او صدهزار درهم صدقه داد اما دلش قرار گرفت به نزد جنید آمد. جنید گفت هنوز چیزی از جاه و مقام در تو مانده است برو ویک سال دیگر گدایی کن. شبلی یک سال دیگر گدایی کرد و ماحصل آن را به نزد جنید می آورد و او آن را به درویشان می داد وشبلی را گرسنه نگاه می داشت. چون یک سال به سر آمد آنگاه جنید او را به مریدی پذیرفت.

این حکایت وحکایات فراوان نظیر آن که در کتب صوفیه نقل شده،نمایانگر اهمیت منهج طریقت و رابطه ی مریدی و مرادی وشرط توبه کردن است.و هر کس را لیاقت ورود به این راه و طی طریق در این وادی نیست و اگر وارد شد و تمسک نمود باید قدر گوهر خود را بداند.

به تنهـا نداند شـدن طفــل خـورد

کــه مشکل توان راه نـادیـده بــرد

توهم طفل راهی به سعی ای فقیر

بـرو   دامـــن ره دانـان  بگیــــــــر

مکـن بـا فـرومــایـه مردم نشست

چوکردی زهیبت فروشـوی دست

به فتـــــراک پاکـان در آویز چنــگ

 کـه عـــارف نـــدارد ز درویزه ننـگ

 مـریدان به قوت ز طفـلان کم اند

 مشـایخ چو دیواور مستحکـم اند

 حقیقت طریقت

من نمی خواهم در باره تصوف وحقانیت آن قلم فرسایی کنم زیرا در ادوار گذشته وحال در این زمینه توسط اهل فن به تفصیل کار صورت گرفته است وطالب آن می تواند با مراجعه به هزاران کتب تحت این عنوان مراد خود را حاصل نماید . اما به طور اختصاردر باره حقیقت طریقت وآن طریقتی که در تکیه نجاربه عنوان دستورالعمل ودرس زندگی به مریدان ومنسوبان سفارش می شود دراینجا مطالبی ذکر می گردد :

 در مورد تعریف ومنشاء تصوف اگرچه به واژه هایی همچون اصحاب صفه ، صوف ، صفا ،صوفه، صوفه الفقاء برمی خوریم وحتی برخی معتقد به ریشه خارجی بودن تصوف هستند ، اما نتیجه کلی این بوده که تصوف ریشه در تعالیم اسلام دارد وقبل از اسلام ودر خارج از سرزمین اسلامی هیچگاه واژه ای که بیانگر تصوف بوده باشد وجود نداشته است.

بنا براین اگر بخواهیم تعریف جامعی از تصوف داشته باشیم به منابع معتبر اسلامی مراجعه واینگونه به تعریف خود می رسیم که :

تصوف عبارت است از عصاره وباطن قرآن واحادیث پیغمبر(ص)ونتیجه کشف وشهود اولیا الله است که از راه تزکیه نفس وتصفیه باطن مستحق مواهب الهی شده ومورد خواطر ربانی وملکی گشته اند. تصوف همان طریقت است وطریقت به معنای راه وروش وسنت است .

امام محمد غزالی (رض) حدیثی را از پیغمبر(ص) نقل می نماید درباب تعریف طریقت: الشریعت اقوالی ، والطریقت افعالی ، والحقیقت احوالی. پیغمبر(ص) می فرماید: شریعت گفتار من است [دستوراتی که خداوند به پیغمبر(ص)نازل وایشان به بشریت ابلاغ نموده وهمه مسلمانان ملزم به اجرای آن دستورات هستند.]، طریقت کردار من است.[کردار پیغمبر(ص) همان سنت پیغمبر(ص) است .پس طریقت یعنی سنت پیغمبر(ص) ] وحقیقت حالات من است. [احوالات روحانی پیغمبر(ص) حقیقتی است که غایت وپایان هر هدفی به منظور رسیدن به آن حقیقت است .وبه نظر مامسلمانان این حقیقت همان حالات روحانی حضرت(ص) می باشد.]

با این اوصاف طریقت یعنی سنت حضرت پیغمبر(ص) واگر غیر از این باشد، طریقت نیست وهر اهل طریقتی اگر کوچکترین کار برخلاف سنت حضرت (ص )انجام داد آن شخص نمی تواند اهل طریقت باشد. قابل توجه برخی از دوستان اهل طریقت که کارهای عجیب وغریب انجام می دهند وآن را به کرامت اولیاءالله نسبت می دهند .بدانند اگر سر مویی خلاف شریعت وسنت پیغمبر(ص) عمل کردند این اعمال نه تنها کرامت نیست بلکه زندقه وشرک است.

دوستان طریقتی که خود را منتسب به سلطان الاولیاء شیخ عبد القادر گیلانی (قدس سره ) می داننداین را مد نظر داشته باشند که آن بزرگوار می فرماید : اگر درویش مانند پرنده در آسمان طیران کند ومانند ماهی دراعماق دریاها فرورود چنانچه زره ای برخلاف شریعت وسنت عمل کرد آن درویش نیست بلکه زندیق است.

بنا براین اساس تعالیم تکیه نجار بر اهتمام به شریعت وسنت استوار یافته است. درویش طریقت نجار باید خود را ازتمام نواهی پاک ومبرا گرداند .درجامعه ودر برخوردهای اجتماعی نهایت ادب را دررفتار وگفتار خود به کار ببندد، سعی کند برای دیگران مثمر ثمر باشد. به جای انجام کارهای محیر العقول ونشان دادن چهره ترسناک از خود ، که متأسفانه برخی از دراویش در جاهای مختلف دارای این صفت هستند، باید خود را آراسته به لباس زیبا وچهره مقبول نموده واهل مسجد بوده ونمازهای فرض یومیه را در مسجد وبه جماعت ادا کند.

درویش نجار باید قرآن را ختم نماید وهمیشه قرآن خوان باشد. اینها حقیقت طریقت است .مطمئناً هر درویشی اگر این شرایط را رعایت کند موجب سرافرازی وسربلندی طریقت شده است.

 منبع:     گـمـگشتـــه دل 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرید نجار در جمعه دهم آبان 1387 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 عیـــد رمضـــان آمــد و مــاه رمضـــان رفت                    

صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت

عید سعید فطر برهمه مسلمانان مبارک باد

حاج شیخ یوسف رهبر طریقت قادریه طالبانی

 

 حاج شیخ محمد قادری رهبر طریقت طالبانی نجار

 

نوشته شده توسط مرید نجار در سه شنبه نهم مهر 1387 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

روستای نجار درتاريخ 8/4/1380 هجری شمسی شاهد برگزاری يکی از بزرگترين وزيباترين مراسمات عرفانی وتجمع اهل طريقت ودوستداران طريقت بود. اين روز مصادف بود با يکصدمين سال وفات شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاري وبه همين مناسبت علاوه برحضور هزاران نفر ازمريدان تکيه نجار وديگر طريقتهاومراسم ذکر وسماع پرشور، شعراي فراوانی از هورامان و خارج هورامان دراين يادواره شرکت کردند واشعار زيباي خود را در وصف آن شيخ بزرگ قرائت نمودند. ازجمله شاعران مشهور شهر پاوه آقايان سپنجی، امينی ، مومن ، رسول آبادی و...

دراين ميان شعر يکی از صاحبنظران طريقت براي من بسيار جالب وحائز اهميت بود که به اين خاطر آن را درسلسله مقالاتم راجع به شيخ نجار برای شما عزيزان وخوانندگان گمگشته دل بازگو مي کنم.

سراينده ي شعر، شيخ محمد کردستانی مشهوربه خليفه کردستانی از خلفای طريقت قادريه طالبانی است. خليفه کردستانی يکی ازمعدود افرادي است که هم در عرفان نظری يد طولايي دارد وهم درعرفان عملي ساليان سال به طي طريق پرداخته است.ايشان دراصل متولد شهر پاوه و هورامی زبان است . سالها درمناطق مختلف کردستان ازجمله ديواندره ، مريوان ، سنندج وجوانرود زندگی کرده ودرپستهای مختلف دولتی از جمله پستهای شهرداری ، بخشداری، رياست اداره کشاورزی و.. به کار اشتغال داشته است.درهرشهری که مقيم شده ، تکيه ای ساخته وبه تعليم وتربيت طالبان وتشنگان طريقت راستين پرداخته است. پس از بازنشستگی ازسه سال پيش تمام سرمايه مادی خود را صرف ساختن تکيه ومدرسه قرآن درروستای کانی گل از توابع جوانرود کرده است. بنده که افتخار دوستی با ايشان را دارم،چندی پيش به ديدارش رفتم واز نزديک تکيه ومدرسه قرآن را مشاهده نمودم وتعجب کردم اينهمه خرج ومخارج را اگر دريک شهر مثلا جوانرود يا پاوه انجام مي داد، ارزش مادی آن حفظ مي شد اما درروستای کوچک ودورافتاده ای مثل کانی گل اين زحمات نتيجه ای ندارد. از پسرش مصلح که وی نيز از دوستانم است سوال کردم خليفه چرا اينجا را انتخاب کرده است؟ پاسخ داد پدرم خوابی ديده بود چند منطقه را گشته ونهايتاً وقتی به اينجا رسيده آن را انتخاب نمود.اما بنده وقتی خوب به موقعيت جغرافيايی روستا نگاه کردم دروهله اول روستای نجار درذهنم تداعی شد ودروهله دوم اين احساس به من دست دادکه مشايخ وعرفا هميشه جايي را براي سکونت انتخاب می کنند که چشم نوازی عرفانی دارد. در مدرسه قرآن کانی گل تعدادبيست طلبه به خواندن علوم دينی اشتغال داشتند که مدرس آنان ماموساملا لقمان امينی بود. خليفه به من گفت اين طلبه ها علاوه بر خواندن علوم دينی کتب درسی را نيز خوانده وشخصاً زبان انگليسی را به آنان تدريس می کند. ناگفته نماند که خليفه کردستانی به چند زبان رايج ازجمله انگليسی ، عربی وترکی تسلط دارد. اين رانيز اضافه کنم که مريدان وی اغلب افراد تحصيلکرده هستند که من تعدادی ازآنها را که پزشک ، مهندس،استاد دانشگاه ودارای تحصيلات عاليه هستند می شناسم.

خليفه کردستانی اخلاص عميقی نسبت به شيخ محمدعزيز نجاري دارد. بارها باهم نشسته ودرمورد تصوف به گفتگو پرداخته ايم. ايشان گاهگاهی درمورد سجايای شيخ وکرامات وی داستانهايي برايم نقل کرده است. خليفه کردستانی خطيبی تواناست وجلسات درس عرفاني او ازگيرايي خاصی برخوردارند. وي درشعرنيز بضاعتی دارد وتخلصش (خادم )است.

متن اشعار

              

  ئـازیـز ســـه‌رکـــه‌رده‌ی عـارفـانـی ده‌یـر

                 ڕانمـــای عــه‌بدان بــه‌زمی ڕاکه‌ی خه‌یر

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرید نجار در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 |

بسم الله الرحمن الرحيم

 

شاعری ازشعرای هورامان و قطعه شعری دررثای عارفی از عرفای هورامان

 

ميرزا عبدالقادر پاوه اي يكي از بزرگترين ومشهورترين شاعران واديبان هورامي است كه مانند خورشيدي درآسمان فرهنگ وشعر هورامي مي درخشد اين شاعر توانا درسال 1266 هجري قمري در شهر پاوه متولد شد پدرش كدخدا محمد نام داشت .خانواده اش از معتمدين شهر پاوه بودند. ميرزا عبدالقادر دروس مقدماتي را همچون ديگر همسالان خود درمكتب به انجام رساند وقرآن را فراگرفت ودروس سنتي وکتب اشعار شاعران عارف پارسی  مانند بوستان وگلستان را نيز درحجره خواند. چون ذاتاَداراي طبعي لطيف بود خيلي زود به شعر روي آورد واولين اشعار خود را درسن چهارده سالگي سرود.ميرزا درطول زندگی پر بار خود زياد به سفر رفت واکثر شهرهای ايران وعراق وعثمانی را زيرپا گذاشت تجارب فراوانی کسب کرد مردمان وجوامع گوناگونی را ديد وبا افکار مردم از نزديک آشنا شد. اگر به شعر او دقت کنيم درمی يابيم که شاعر دارای معلومات بسيارزيادی در مورد جغرافيا جامعه شناسی وتاريخ است.

 ميرزا درپاوه زندگی مي کرد پاوه ای که طبيعت زيبايش شاعران را جان می دهد وآنان را به اعماق شوريدگی ودلدادگی می برد. ميرزا اشعارش را با گشت وگذار در مناطق زيبا وطبيعت جادويي هورامان مخصوصاً پاوه باقلمی که عشق ازآن تراوش می کند،جلايي تازه می بخشد وقتی که شعر «شه مال» را می خوانی انگار خودت نسيم صبحگاهی شده ای وداری از آن مناطق وآن کوهها وجنگلها ومناطق جادويي هورامان عبور می کنی. شعر «چناری هولی»تو را به اعماق تاريخ می برد وحوادثی که درطول قرون واعصار منطقه هورامان دستخوش آن شده است را در ذهنت مرور می کنی . منظومه های ميرزا بسيار زيبا هستند از منظومه «کله وعاينه مل» برايتان بگويم که اگر چه جنگی را در پاوه به تصوير می کشد که بين سپاه ملخ وسپاه سار(پرنده ای شبيه گنجشک)رخ داده است اما درواقع اين جنگ مصاف سپاه عثمانی وايران  درمنطقه هورامان است که البته نيازی نمی بينم که دراينجابه آن بپردازم اما اين منظومه شناسنامه پاوه است. تمام نقاط پاوه وحومه پاوه، تمام کوهها، بيشه ها،جنگلها، اماکن داخل شهر ، باغها دراين منظومه 295 بيتی مشخص شده اند. شايد جايي درجهان يافت نشود که به قدر پاوه از اسامی اماکن برخوردار باشد زيرا دارای صدها باغ وکوه وتپه وجنگل است که هر يک ازاينها اسم خاص خود را داردکه از ازمنه قديم اين اسامی وجود داشته اند ومانسل امروزی ازاين لحاظ خود رامديون ميرزا عبدالقادرمی دانيم.

 ميرزا علاوه بر اينکه شاعری جامعه شناس ، اديب ومورخ بود، به عرفان علاقه وافر داشت.گفته می شود که وی از مريدان پير هورامان شمس العارفين شيخ محمد عزيز نجاری بود.(البته من دليل محکمی در اين مورد ندارم)  ديوان اشعارش مملوست از اشعار عرفانی وخصوصامناجاتهای عرفانی ومراثی که به مناسبت وفات مشايخ منطقه سروده است يکی از اين مراثی مرثيه ای است دروفات شيخ محمد عزيز نجاری که متاسفانه در ديوان شعر ميرزا عبدالقادر که توسط شاعر فاضل آقای سپنجی گرد آوری شده، اين شعر موجود نيست احتمال می دهم ايشان شعر را نيافته است زيرا هم او وهم ديگر شعرای کنونی هورامی ارادتمند تکيه ومشايخ نجار هستند.پس بعيد می دانم اين کار از روی عمد صورت گرفته باشد.

ميرزا عبدالقادر هم عصر شيخ محمد عزيز بوده وهنگام وفات شيخ بسال 1322 ه.ق 56 سال سن داشته وخود نيز در سال 1328ه.ق درسن 62 سالگی وفات کرده است.

مرثيه ای که ميرزا پس از وفات شيخ محمد عزيز می خواند بسيار نغز وشيوا بوده وحاکی از عشق وافريک مريد نسبت به مراد ومرشد خوداست.

شعر طولانيست ومن دراينجا تقريباً نيمی از آن را مي آورم وبدليل طولانی بودن پست وعدم ايجاد ملال خاطر درخوانندگان عزيز از معنای آن صرفنظر ميکنم اما شرح مختصری درآخر شعر مي آورم.

تکرار اين نکته ضروريست که اين شعردرهيچ ديوانی چاپ نشده واز اين نظر دارای ويژگی خاصی است . قابل توجه شاعران وشعر دوستان هورامی بالاخص دوستان شعر ميرزا عبدالقادر پاوه ای.  

متن اشعار:

 

فـه‌ڵـه‌ک خامۆش که‌رد فـه‌ڵـه‌ک خامۆش که‌رد

 

شـه‌مع شـه‌و چـراغ شادیم غـه‌م پۆش کـه‌رد

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرید نجار در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

موضوع امروز  اختصاص دارد به یک شعر عرفانی سروده شده به زبان هورامی دروصف پیر طریقت هورامان حضرت شمس العارفین شیخ محمد عزیزنجاری قدس سره.

این شعر را یکی از مریدان شیخ بنام ملا محمد فاوجی سروده است که گویا شیخ از ایشان رنجیدگی خاطری داشته ووی بوسیله این شعر ضمن نشان دادن اخلاص عمیق خود،از شیخ خواسته که خطایش را ببخشاید.

این قطعه شعر در هیچ دیوانی چاپ نشده و بنده نیز آن را چند سال قبل از دوست گرانمایه ام جناب ماموسا خالد ولدبیگی امام جمعه نوریاب بدست آوردم. جناب ماموسا خالد از آن دسته از ماموسایانی است که درکمال  درایت ودانایی وعالم وعامل به علم شریعت،بسیارمتواضع، خوشزبان وخوش خلق بوده وآدمی در مصاحبت با وی جز منفعت دینی چیزی نمی یابد. خداوند جزای خیرش دهد. برگردیم به شعر .شعر دریک نسخه خطی قدیمی با امضای ملا محمد فاوجی است که احتمال می دهم شیخ محمد شمس الدین یکی از خلفای شمس العارفین بوده باشد. زیرا شیخ محمد علاوه برمشیخیت درکسوت روحانیت نیزبوده و قبل از ورود به تصوف ماموسای یکی از مساجد پاوه بوده است.اما این فقط یک احتمال است وبرای آن سندی ندارم. وفاوجی به معنای پاوه ای است .فاوج معرب پاوه بوده واعراب به پاوه فاوج می گفتند.

   

متن اشعار      

 

                    ئازیـزی عــه‌زیز فــه‌ردی ســۆبحـانی

                     پـه‌یـوه‌ستــه‌ی لێقـای زاتی ڕه‌ببـانی

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط مرید نجار در پنجشنبه یکم آذر 1386 |